نت سنتور گل من علیرضا افتخاری
نت سنتور گل من علیرضا افتخاری
تنظیم کننده :ترنم عزتی
آهنگساز :علی رضا افتخاری
نکته :جهت سادگی هرچه بیشتر در اجرا متن آهنگ زیر نت های سنتور نوشته شده است نسخه های دیگر نت گل من علیرضا افتخاری برای ساز های دیگر را می توانید از طریق لینک های زیر دریافت کنید
نت سه تار گل من علیرضا افتخاری
نت کیبورد گل من علیرضا افتخاری
متن آهنگ گل من
گل من چندین منشین غمگین شام مِحنت به سَر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستی بگشا دستی آذین کن صِحن و سرا را
که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سَحر آمد
شب مهتابی ز چه بی تابی روشَن کن شَمع صبوری
منشین غمگین که مه دیرین تابان و جلوه گر آمد
گل من چندین مَنشین غمگین شام محنت به سر آمد
سر و دَست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
گل من چندین منشین غَمگین شام محنت به سر آمد
تو که آگاهی که چه شَبهایی با یاد او بنشَستیم
شب بارانی غم پنهانی رفت و نور بصَر آمد
پس از آن دوری غم مهجوری شور و شادی بر پا کن
ز غم پنهان نشوی گریان چون او خندان ز در آمد
گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سَر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
گل من چندین منشین غَمگین شام محنت به سر آمد
شب مهجوری ز ره دوری آوای رهگذر آمد
که سحر سر زد غم دل پَر زد شادی از بام و در آمد
شب جانکاهی شرر آهی زد ابر غم به کِناری
به سرافرازی به دل افروزی خورشید ما به در آمد
کلمات کلیدی :نت سنتور گل من علیرضا افتخاری, نت آهنگ گل من علیرضا افتخاری برای سنتور, خرید نت گل من علیرضا افتخاری با سنتور, نت موسیقی آهنگ گل من علیرضا افتخاری , سایت خرید نت های سنتور
متن آهنگ گل من
گل من چندین منشین غمگین شام مِحنت به سَر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستی بگشا دستی آذین کن صِحن و سرا را
که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سَحر آمد
شب مهتابی ز چه بی تابی روشَن کن شَمع صبوری
منشین غمگین که مه دیرین تابان و جلوه گر آمد
گل من چندین مَنشین غمگین شام محنت به سر آمد
سر و دَست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
گل من چندین منشین غَمگین شام محنت به سر آمد
تو که آگاهی که چه شَبهایی با یاد او بنشَستیم
شب بارانی غم پنهانی رفت و نور بصَر آمد
پس از آن دوری غم مهجوری شور و شادی بر پا کن
ز غم پنهان نشوی گریان چون او خندان ز در آمد
گل من چندین منشین غمگین شام محنت به سَر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
گل من چندین منشین غَمگین شام محنت به سر آمد
شب مهجوری ز ره دوری آوای رهگذر آمد
که سحر سر زد غم دل پَر زد شادی از بام و در آمد
شب جانکاهی شرر آهی زد ابر غم به کِناری
به سرافرازی به دل افروزی خورشید ما به در آمد