نت سنتور گریز نوش آفرین
نت سنتور گریز نوش آفرین
آهنگساز : فریدون خشنود
تنظیم نت سنتور : ترنم نوری
نکته : جهت سادگی هرچه بیشتر در اجرا متن آهنگ زیر نت های سنتور نوشته شده است نسخه های دیگر نت گریز نوش آفرین برای ساز های دیگر را می توانید از طریق لینک های زیر دریافت کنید
_______________
متن آهنگ گریز نوش آفرین
یروزی وقتی که کوه قهوه ای چشاشو به روی دنیا وا میکرد وقتی که شب سیاه صبح خاکستری رو صدا می کرد
وقتیکه روز خودشو تو رگ شب رها می کرد یه مسافر غریب دل به دریا زد و از جاده گذشت
شهر تنهایی رو زیر پا گذاشت همه ی پنجره های بسته روبه روی روشنی روز وا گذاشت
رفتو رفت تاکه رسید به شهر عشق اما دید که آدما سنگی شدن همه رنگین کمونا اسیر بی رنگی شدن
دل سپردو تن سپرد و جون سپرد اما هیچ کی به سراغش نیومد
هر چی خوبی کرد جوابش بدی بود هیچ دلی با خوبی آشنا نبود
دیگه اون مسافر شهر بدی دل نداشت تا که به دریا بزنه
خسته بود حسی نداشت تا که پلی روی شهر آرزو ها بزنه
یه روزی وقتی که کوه قهوه ای چشماشو به روی دنیا وا می کرد وقتی که صبح سفید خودشو تو رگ شب رها میکرد
اون مسافر زد و از جاده گذشت چشاشو به روی عشق بست و گریخت رو به سوی شهر تنهایی گذاشت
آدمای سنگی رو با بدی هاشون جا گذاشت واسه ی رسیدن به آدما دیگه دستو پا نکرد رفتو پشت سرشو نگاه نکرد
کلمات کلیدی : نت سنتور گریز نوش آفرین, نت آهنگ گریز نوش آفرین برای سنتور, خرید نت گریز نوش آفرین با سنتور, نت موسیقی آهنگ گریز از نوش آفرین , نت آهنگ های نوش آفرین , سایت خرید نت های سنتور ,
متن آهنگ گریز نوش آفرین
یروزی وقتی که کوه قهوه ای چشاشو به روی دنیا وا میکرد وقتی که شب سیاه صبح خاکستری رو صدا می کرد
وقتیکه روز خودشو تو رگ شب رها می کرد یه مسافر غریب دل به دریا زد و از جاده گذشت
شهر تنهایی رو زیر پا گذاشت همه ی پنجره های بسته روبه روی روشنی روز وا گذاشت
رفتو رفت تاکه رسید به شهر عشق اما دید که آدما سنگی شدن همه رنگین کمونا اسیر بی رنگی شدن
دل سپردو تن سپرد و جون سپرد اما هیچ کی به سراغش نیومد
هر چی خوبی کرد جوابش بدی بود هیچ دلی با خوبی آشنا نبود
دیگه اون مسافر شهر بدی دل نداشت تا که به دریا بزنه
خسته بود حسی نداشت تا که پلی روی شهر آرزو ها بزنه
یه روزی وقتی که کوه قهوه ای چشماشو به روی دنیا وا می کرد وقتی که صبح سفید خودشو تو رگ شب رها میکرد
اون مسافر زد و از جاده گذشت چشاشو به روی عشق بست و گریخت رو به سوی شهر تنهایی گذاشت
آدمای سنگی رو با بدی هاشون جا گذاشت واسه ی رسیدن به آدما دیگه دستو پا نکرد رفتو پشت سرشو نگاه نکرد
عصر بخیر بد نبود من خوشم اومد بندهنوازی کردید
سلام 🌹🌹 قبول زحمت کردید
استاد سلام خوب به نظر میاد لطفا از فریدون خشنود بیشتر نت قرار بدید